تبليغاتX
افسانه ای به نام عشق - من ...

*** گاهی وقتها چه ساده عروسک می شویم! نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم ***

 

من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است

من تمام هستي ام را در نبرد با سرنوشت ، در تهاجم با زمان آتش زدم، كُشتم

من بهار عشق را ديدم اما باور نكردم، يك كلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم.

من ز مقصدها پي مقصودهاي پوچ افتادم ، تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم

من به عشق منتظر بودن ، همه صبر و قرارم رفت... بهارم رفت...عشقم مُرد...يارم رفت

 

+ آدما موقعی می میرند که دیگه قلبشون برای کسی به درد نیاد یا قلب کسی براشون به تپش نیفته   |