تبليغاتX
افسانه ای به نام عشق - تابوت

*** گاهی وقتها چه ساده عروسک می شویم! نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم ***

 

تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم

برايم گريه کند ...

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...

و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي

نتوانستم ............

 

+ آدما موقعی می میرند که دیگه قلبشون برای کسی به درد نیاد یا قلب کسی براشون به تپش نیفته   |