|
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
تو از قلب پاکم خبر نداشتی
تو عالم یه رنگی که مارو کاشتی
نگو که این جدایی کار خدا بود
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
هر وقت می خواستم بگم یه باوفا باش
تو این همه غریبه یه آشنا باش
دلم تو سینه داد زد این التماسه
نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی
گفتی هواتو دارم اما نداشتی
نه اینکه تو عشقت من کم آوردم
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
شاید در این بازی قلبت بشه راضی مارو شکستی
حالا که می سوزم از آتش عشقت خاموش نشستی
در غایت خوبی تو چیزی کم نذاشتی
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
به اولین شخصی که گفتم دوست دارم تو بودی
ولی انقدر دل شکستن برات راحت بود که دل ما رو هم شکستی
مشکلی نداره انقدر دل ما شکسته که دیگه ضد ضربه شده
و من فكر مي كنم
و به ياد مي آورم
روزي را كه گفت " من هستم،تو هم باش"
نگاهي مي كنم
من هستم
اما او............